تا همیشه برای تو می نویسم...

 
از طرف : مهرناز - ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۳
 

چقدر زود دیر میشه....من چند وقته نیومدم اینجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 
commentنمیخوای چیزی بگی؟()

 
 
از طرف : مهرناز - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

و من آرامم...

آرام تر از همیشه...


 
commentنمیخوای چیزی بگی؟()

 
فاصله
از طرف : مهرناز - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٧
 

اگه حتی بین ما

فاصله یک نفسه
نفس منو بگیر
برای یکی شدن

اگه مرگ من بسه
نفس منو بگیر


 
commentنمیخوای چیزی بگی؟()

 
برای تو...
از طرف : مهرناز - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٠
 

 

من هنوز منتظرم

مگر می ‌شود بی تو بمانم ؟

چشم به‌ راهت می‌ مانم

چون برایم سخت است دل کندن


شوق دیدار تو

آتش به جان و روح من می‌کشد

برای تو اینگونه می‌ سوزم

برای تو اینگونه می ‌خوانم ...

بهارم همچو خزان زرد و بی ‌روح است

خودت بهتر می ‌دانی که بی ‌تو دلگیر و افسرده‌ام

تنها مانده‌ام ،

 

داغ دوری از هم

مرا پیر کرده است ...

تا زمانی‌ که خیالت آتش به جان من می ‌زند ،


برایت اینگونه خواهم خواند ...

 


 
commentنمیخوای چیزی بگی؟()

 
 
از طرف : مهرناز - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۳٠
 

خدایا به خاطر همه نعمت های بی نهایتی که بهمون دادی شکرت...

 

...


 
commentنمیخوای چیزی بگی؟()

 
 
از طرف : مهرناز - ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱۱
 

سلام...

 

یکی از دوستان پیام خصوصی گذاشتن که چرا آپ نمیکنم...علتش اینه که مشغول وبلاگ دیگه ای هستم و اون رو مرتب مینویسم...بگردید و پیداش کنید!چشمک


 
commentنمیخوای چیزی بگی؟()

 
تو...
از طرف : مهرناز - ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦
 

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی

تک و تنها به تو میاندیشم

همه وقت

همه جا

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

تو بدان این را تنها تو بدان !

تو بیا

تو بمان با من تنها تو بمان !

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گلها تو بخند

تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو !

قصه ابر هوا را تو بخوان !

تو بمان با من تنها تو بمان

در دل ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه جانم باقی ست

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش !


 
commentنمیخوای چیزی بگی؟()

 
...
از طرف : مهرناز - ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٢
 

.

والله که شهر بی تو مرا حبس می شود

آوارگی کوه و بیابانم آرزوست...

.


 
commentنمیخوای چیزی بگی؟()

 
برای تو...
از طرف : مهرناز - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢
 

هر شب از محنت هجران تو میمیرم و پس

میکند باد صبا زنده به بوی تو مرا

...


 
commentنمیخوای چیزی بگی؟()

 
 
از طرف : مهرناز - ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٠
 

سنگین ترین غروب من لحظه بی تو بودن است

و سکوت تو خاموش ترین حجم لحظه هایم

و من تو را می سرایم ای سبز ترین دقایق زندگیم

تو خوش بو ترین قسمت زندگی منی

 

که با آمدنت سنگینی یخزده را میشکنی

تو رنگین کمان دلم بعد از این همه شب های بارانی و

سردی

تو اوج فریاد من در سکوت سرد پاییزی

 

بیا و ببین که برای من همیشگی ترینی


 
commentنمیخوای چیزی بگی؟()

 
 



 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس